محمد مهدى ملايرى

253

تاريخ و فرهنگ ايران ( فارسى )

معنى grosse كه در ايران قراسه مىخوانند ، و در مصر به جاى كلمهء Douzaine كه در فارسى دوجين مىگويند دسته استعمال مىكنند . در المنجد در ضمن معانى دست ، نيرنگ و فريب هم شمرده شده است . شايد اينهم يكى از معانى مجازى اين كلمه باشد ، مانند آنچه كه در فارسى از كلمهء « تردستى » فهميده مىشود . ديگهاى بزرگ دسته‌دار را هم در عربى « دست » مىگويند ، و گمان مىرود كه اين كلمه از همان « دسته‌دار » فارسى گرفته شده است . و اما دستور ، اين كلمه هم از ديرباز در زبان عربى وارد شده ، و چون جزء اصطلاحات ديوانى هم بوده از اين جهت مىتوان گفت كه حداقل در همان قرن اول اسلامى در عربى راه يافته است . خوارزمى آن را يكى از دفاتر ديوان نوشته و گويد : « الدستور نسخة الجماعة المنقولة من السواد » « 1 » ولى دستور در عربى در اين معنى محصور نمانده و در معنيهاى ديگر هم به كار رفته است . در قاموس دربارهء معانى آن گويد : « دستور كتابى است كه در آن ما يحتاج چيزها نوشته شده باشد ، و نسخهء جامع كل حساب كه نسخه‌هاى ديگر از آن بردارند ، و آنكه در تمشيت امور بر او اعتماد كنند ، معرّب دستور بفتح است و جمع آن دساتير بر وزن مصابيح است » « 2 » . در معانى اين كلمه به تدريج با پيشرفت زمان تغييراتى روى داده است . در لغتنامهء المنجد معانى كنونى آن چنين آمده است : « دستور قاعده‌ايست كه به مقتضاى آن رفتار شود ، اجازه ، وزير بنابر تشبيه آن به قاعده ، دفترى كه در آن قوانين و نظامنامه‌هاى كشور جمع مىشود ، يا نام سپاهيان و ماهيانهء آنان در آن درج مىگردد » « 3 » و از همين‌جا است كه اين كلمه در عربى براى بيان مفهوم

--> - مىشود كه دست به معنى كاغذ و لباس است ، در صورتى كه دست به معنى مجموعه است و ذكر ورق يا لباس براى مثال است . ظاهرا اين مسامحه در نقل اين معنى از لغتنامه‌هاى ديگر در المنجد روى داده . در قاموس چنين است : « الدست : الدشت ، و من الثياب و الورق » و اين صحيح است ، يعنى دست من الثياب و دست من الورق . ( 1 ) . مفاتيح العلوم ، ص 58 . ( 2 ) . اين ترجمه از شرح قاموس فارسى معروف به « ترجمة اللغة » نقل گرديد . ( 3 ) . نگاه كنيد به « المنجد » ، ذيل كلمهء دستور .